روابط میان ترکیه و عربستان سعودی

روابط میان ترکیه و عربستان سعودی

روابط میان ترکیه و عربستان سعودی

ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودی هفته گذشته بنابه دعوت رجب طیب اردوغان رئیس جمهوری ترکیه دیداری از ترکیه بعمل آورده و در اجلاس عالی سازمان همکاریهای اسلامی در استانبول شرکت جست. ترکیه به این دیدار اهمیت ویژه ای قائل شد. در این دیدار به ملک عبدلله بزرگترین نشان دولتی اعطا گردید.
از آغاز اقتدارپادشاه سلمان بدینطرف در روابط ترکیه و عربستان سعودی هوای بهار جریان می یابد. دراصل روابط ترکیه و عربستان در پی کودتا در ماه جولای سال 2013 علیه محمد مرسی رئیس جمهور منتخب مصر، در جهت منفی تحت تاثیر قرار گرفته بود. در حالیکه مردم ترکیه از کودتا جانبداری به عمل نیآورد، حکومت عربستان قویا کودتا مذکور را مورد حمایت قرار داد.
امروزه هر دو کشور به جهان پیام شریک منطقه ای استژاتژیک و حتی متفق می دهند.
حال باید پرسید، دو کشور چرا روابط خود را به نقطه اوج در تاریخ انتقال دادند؟
این موضوع را نباید تنها به عنصر پادشاه سلمان ارتباط داد. باید به سیاستهای مربوط به منافع همسوی دو کشور و توسعه این منافع بنگریم. دیگر به کشورهای غربی اعتماد نمیکنند. امروزه برداشت ترکیه و عربستان سعودی در رابطه با روند موجود در سوریه، عراق و یمن در مقیاس وسیعی همسو می باشد.
قبل از هر چیز دو کشور معتقدند که ایران در منطقه صاحب نفود بیش از اندازه بوده و باید از این مسئله جلوگیری بعمل آورده شود. حادثه توافق هسته ای با ایران، بعنوان نادیده گرفتن توازن در منطقه بخاطر منافع اقتصادی غرب مشاهده می شود. از طرف دیگر باز نگاه داشتن منطقه در وضعیت باز برای مداخله با بهانه قرار دادن مبارزه با سازمانهای تروریستی چون القاعده و داعش ، ترکیه و عربستان سعودی را ناخشنود می کند. هر دو کشور در زمینه مبارزه با سازمانهای مذکور، خواهان عملکرد مستقیم دولتهای منطقه و یا کشورهای اسلامی می باشند.
احساس نگرانی عربستان سعودی از ایران در سال 1979 آغاز شده است. آغاز رقابت ژئوپولوتیک بعد از انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 موجب آغاز جنگ سرد بین دو کشور گردید. رژیم تاسیس یافته در ایران در سال 1979 توازنات قدرت در منطقه را زیر سوال برده از نظر آیدیولوژیکی در مقابل موقعیت منطقه ای عرض اندام کرد. این وضعیت کشورهای خلیج فارس، عراق و در راس عربستان سعودی را که در مقابل عرض اندام قرار گرفته بود، به سوی یک برداشت تهدید جدید سوق داد.
برای همین کشورهای خلیج فارس در جنگ ایران و عراق که 8 سال طو ل کشید، از رژیم صدام حسین با تمامی جوانبش حمایت بعمل آوردند.
مداخله نظامی علیه رژیم صدام حسین در سال 2003 تحت رهبری امریکا، دومین نقطه شکست می باشد. تغییر رژیم در عراق در پی مداخله، موجب شد که در عربستان سعودی، برداشت تغییر توازن قدرت منطقه ای به نفع ایران را بهمراه آورد. حکومتهای شیعه ای که با انتخابات برسر کار آمدند، روابط نزدیکی با ایران برقرار کردند. این نیز به برداشت مذکور تقویت بخشید.
تاثیرات بهار عربی در منطقه نیز، افزایش مبارزه قدرت سیاسی بین ایران و عربستان سعودی را بهمراه آورد.
در این دوره حکومت عربستان سعودی، وضعیت در بحرین را بعنوان مداخله ایران علیه کشور تلقی کرد. و در عین حال به تحولات در یمن و سوریه بعنوان توازن قدرت و مبارزه منطقه ای نگریست.
درپی توافق هسته ای با ایران، اندیشه های متوجه با این کشور را بیش از پیش افزایش داد. حرکت حکومت بغداد با انگیزه داعش؛ بهمراه ایران و امریکا بعنوان همکاری بین ایران و امریکا ارزیابی گردید. از سوی دیگر تغییر موضع کشورهای غربی در سال 2012 با گفتن اینکه " اسد باید برود " نیز نگرانیها را افزایش داد. علاوه شدن روسیه بهمراه ایران و رژیم اسد به معادله سوریه هم اخرین قطره را تشکیل داد. این نیز از نظر عربستان سعودی، بمعنای تائید حیطه نفوذ فزاینده ایران در عرصه بین المللی می باشد.
از اواسط سال 2014 بدین طرف دیدگاه ترکیه و عربستان سعودی در رابطه با تحولات منطقه ای همسو گردید. بعد از آغاز اقتدار ملک سلمان نیز روابط بسرعت توسعه یافت. قرارداد همکاری استراتژیک نیز که در ماه دسامبر سال 2015 به امضا رسید، از این نظر نقطه عطف گردید.
هر دو کشور برای تشکیل یک پیمان نظامی مشابه ناتو به اتفاق حرکت می کنند. از نظر ترکیه این اقدام که شامل 34 کشور اسلامی خواهد بود، بعمنای افزایش ظرفیت استراتژیکی خود در منطقه خواهد بود. ناخشنودی هردو کشور از موضع غربی ها در منطقه، تاثیر یک فکتور تشویق کننده در این همکاری را تشکیل داد. بدلیل این رابطه، ترکیه و عربستان سعودی که قبلا در مورد مسئله سوریه جدا حرکت می کردند، بطور کل مشترک عمل کردند.
دو کشور ظرف سال 2016 در رابطه با توسعه روابط فی مابین در هر عرصه، اشارات با ثبات و قوی دادند.
آیا این روابط قابل تداوم خواهد بود؟ یکی از مهمترین ویژه گیهای سیاست خاورمیانه در کل کوتاه بودن عمر همکاریهای سیاسی می باشد. علت این امر نه بی ظرفیت بودن کشورهای منطقه، بلکه قرار گرفتن در معرض مداخله های خارجی از اوایل قرن 19ام بدینطرف می باشد. بخاطر همین نیز دینامیزم های محلی اکثر اوقات سرکوب شده اند. این نیز موجب ظاهر شدن رژیم و بافتهای دولتی نهادینه کمتری شده است. حقیقت مداخله خارجی فعال در منطقه ادامه دارد. در صورت نشان دادن حساسیت مشترک در مقابل این مداخله ها، مشاهده موجودیت یک رابطه نهادینه امکان پذیر خواهد بود.



اخبار مربوطه