اگر عثمانی ها استعمارگرمیبودند، اکنون یک مسیحی رئیس جمهور لبنان بوده نمیتوانست

تبصره یی بر آجندای تورکیه وجهان، دوشنبه یازدهم سنبله 1398 هجری شمسی

اگر عثمانی ها استعمارگرمیبودند، اکنون یک مسیحی رئیس جمهور لبنان بوده نمیتوانست

     باید پرسید که بالای مسلمانان اسپانیا چه اتفاقی افتاد؟ مسلمانان سیسیل چه شدند؟

مواردی وجود دارد که حق به جانب بودن مسایل و پرابلمهار را حل کرده نمیتواند. میراث بجای مانده از امپراطوری عثمانی نیزیکی از این موضوعات است. طرز دید به امپراطوری عثمانی همیشه موضوع بحثهایی طولاین بوده است. در آخرین مورد نیز میشل عون ریئس جمهور لبنان درسخنرانی خود در مناسبت با صدمین سالگرد استقلال اینکشور، دولت عثمانی را به اعمال تروریزم دولتی متهم کرده و اظهار داشت که: استقلایل خود را باحمایت فرانسوی ها بدست آورده اند. بدینترتیب گاه گاهی میتوان در ادبیات غربی و کتابهای درسی بعض ی از کشورهای عربی نیز مشاهده کرد.

               پروفسور دکتور بلبل قدرت رئیس دانشکده و عضو هیات علمی رشته علوم سیاسی دانشگاه ییلدیریم بایزید در این باره چنین می گوید

دولتی که 600 سال حکمرانی کرده وشیوه های حکومتی آن بدون شک میتواند از جهات مختلف مورد انتقاد قرار بگیرد. با این حال اتهامهایی نذیراشغالگری، ظلم و هویتها و فرهنگهای مختلف که میتواند در مورد کشورهای امپریالیستی صدق نماید در مورد امپراطوری عثمانی یک تهمت آشکار بیشتر نخواهدبود. حتی برخی از اقشار درتورکیه از امپراطوری عثمانی به دلیل عدم اعمال سیاست اضمحلال فرهنگی در مورد هویتهای گوناگون انتقاد میکنند. به عقیده آنها اگر امپراطوری عثمانی چنین سیاستی را مورد تعقیب قرار میداد، در جغرافیایی که در آن دوره توسط عثمانیها اداره میشد، امروزه باید شاهد تعداد بیشتر تورک ومسلمانان میبودیم. وقتی به کشورهایی نگاه میکنیم که زمانی مستعمره یا تحت کنترول انگلیس ویا فرانسه بوده اند میبینیم که امروز تماما به استعمارگران خود شباهت دارند. بنابراین این ادعا چندان هم بی اساس نیست. اما باید توجه داشت که عدم اعمال چنین سیاستی توسط دولت عثمانی یکی از عناصریست که باعث تمایز ان از کشورهای امپریالیستی میشود.

      صلح عثمانی:

جغرافیایی که قرنها محل حکمرانی عثمانی بوده، امروز تبدیل به دریایی از خون شده است. امپراطوری عثمانی طی قرون متمادی توانست کشورهای بالکان، شرقمیانه و افریقا را در کمال آرامش و با احترام به کثرت مذاهب و فرهنگها اداره کند. یکی از حصوصیات بارز این وضعیت این است که در خاکهای تحت حکومت عثمانی همه افراد میتوانستند با زبان، فرهنگ و مذاهب خود زنده گی کنند و حتی بعد از خروج عثمانیها ازاین خاک این تفاوتهای خود را به همان شکل اولیه آن حفظ نمایند. از این شیوه خوشبینی و مثبت اندیشی حکومتهای عثمانی در تاریخ جوامع بشی به صفت "صلح عثمانی" یاد میشود. ارزش کسوت گرایی عثمانی ها وقتی خوبتر قابل درک است که این موضع امپراطوری عثمانی را رفتار امروزه حکومت امریکاییها در قبال سرخپوستان و بومی های آن نیم قاره مقایسه کنیم که در طول سالها زبان و فرهنگ آنها را تخریب نموده از میان برداشتند. ویا با رفتار استعمارگرانه انگلستان مورد مقایسه قرار بدهیم که نه تنها با صد وپنجاه سال حکومت در شبه قاره هند زبان رسمی آنها انگلیسی است. اگر انگونه یی که ادعا میشود امپراطوری عثمانی همانند بسیاری از کشورهای امپریالیست غربی سیاستی سرکوب گرانه را مورد تعقیب قرار میداد، امروز نام رئیس حمهور لبنان میشل عون نبوده و یا حد اقل یک شخص مسیحی نمی بود. امین مالوف نویسنده بسیاری از آثار ارزشمندی که همانند میشل عون اهل لبنان و مسیحی است در مقایسه سیاستهای امپریالیستی کشور های غربی با سیاست امپراطوری عثمانی چنین میگوید: " هیچ دینی عاری از عدم خوشبینی وتسامح نیست." اما اگر در مقایسه دو دین رقیب مسیحیت و اسلام بپردازیم، میتوانم بگویم که وضعیت اسلام بد به نظر نمیرسد. اگراجداد من بجای مسیحی بودن در کشوری که توسط اردوی اسلامی فتح شد، در کشوری مسلمان زنده گی میکردند که در تصرف مسیحیان درآمد فکر میکنم نمیتونستند ضمن حفظ ایمان خوددر طول چهارده قرن در روستا ها وشهر های خود زنده گی کنند. واقعا باید پرسید که بالای مسلمانان اسپانیا چه اتفاقی افتاد؟ مسلمانان سیسیل چه شدند؟ جواب واضح است. همه و همه قتل عام شدند به نحوی که احدی از آنها زنده نمانده اند. زیرا همه ایشان یا تبعید شدند ویا به اجبار مسیحی ساخته شدند. اظهارات یووال نوح حراری استاد تاریخ اسرائیلی ونویسنده محبوب دوره های اخیردر مصاحبه یی در روزنامه حریت نیزبه وضوح در تعریف و مسامحه خوشبینی عثمانیست. در اروپای قرون وسطایی مسامحه وخوشبینی جایی نداشت. در سال 1600 همه درپاریس کاتولیک بودند. وقتیکه یک پروتستان وارد شهر میشد، فورا اورا میکشتند. در لندن نیز همه پروتستان بودند. وقتیکه یک کاتولیک وارد شهر میشد اورا میکشتند. در آن سالها یهودیان ازاوروپا تبعید شدند. هیچ کس مسلمانان را نمیخواست. درحالیکه درهمان دوره دراستانبول مسلمانان ازفرقه های مختلف کاتولیکها، ارمنیها، اورتودوکسها، یونانیها وبلغاریها همه درکنار هم با ارامش و شادی زنده گی میکردند.

     استفاده ازتاریخ به صفت یک ابزارسیاسی ویاادامه دادن به سیاست تفرقه درجغرافیای عثمانی:

به اتهامات وارده علیه عثمانی ها میتوان به شیوه های فوق ویا از بسیاری جهات دیگر پاسخ داد. اما صورت مساله این نیست. مساله عبارتست از استراتیژی امپرایالیزم مبنی بر" تفرقه بیاندازوحکومت کن" میباشد. مساله اینست که آیا اسلام که از قرون متمادی بدینطرف برای جلوگیری ازایجادتفرقه و تامین صلح مورد استفاده قرار گرفته امروز نیز به صفت یک ارزش مورد پذیریش قرار دارد ویا نه؟ پس ارفروپاشی عثمانی ایجاد تفرقه بین کشورهای شبه جزیره بالکان، شرقمیانه وافریقا که زمانی تحت اداره این امپراطوری قرار داشتندبمیان آمده و تجزیه آنها ادامه یافت. با شکل دادن هویتهای جدید قومی، مذهبی، فرهنگی و ملی در سطح میکرو هنوز در منطقه ادامه دارد. دلیل اصلی موجودیت درگیریها در این جا ها ونقشه های مربوط به ترسیم مناطق جدید نیز عبارت از همین است. در این چارچوب نیز درتلاش هستند ازحوادث تاریخی به صفت یکی از ابزار سیاسیدر جهت نیل به امیال امپرایالیستی استفاده کنند. اصرار در این امرکه بیایید موضوعات ومباحثات تاریخی را به مورخان واگذارکنیم نیزهیچ فایده یی ندارد. ایا در شرایطی که امپریالیست تلاش دارد برای رسیدن به مقاصد خوداز تمامی ابزارها استفاده کنند، میتوان از وقایع تاریخی صرف نظرکرد؟

       پس چه باید کرد؟

 ارش دادن به میراثهای عثمانی، ارزش دادن به گذشته و آنچه در گذشته اتفاق افتاده نیست. درواقع کسب موقعیت در مقابل حال و اینده است. از آنجایی که اکثریت روشنفکران عثمانی و سیاستمداران جمهوریخواه به ویروس غربی شدن مبتلا شده اند، میتوان گفت که در این زمینه امتحان خوب و موفقی را سپری نمیکنند. روشنفکران و سیاستمدارانی که به قیمت غربی شدن از اهمیت سنتها و ارزشهای خود دست کشیده اند، تبدیل به ابزاری در تطبیق اندیشه های تولیدشده درغرب شده بودند که علت اصلی ازبین رفتن عثمانی شد. امروز دیگاه روشنفکران و سیاستمدارانی که درساحه جغرافیای بزرگ عثمانی از فلتر غرب زده گی عبور کرده اند نیز متفاوت از این دیگاه نبوده است. در حالیکه وضعیت فعلی در بالکان، شرقمیانه وکشورهای افریقایی تفاوت چندانی با گذشته ندارد، این کشورها با تهدید تجزیه هرچه بیشتر روبرو هستند. مسیری که روشنفکران وسیاستمداران جداشده از جامعه، تاریخ وسنت خودرا انتخاب کرده اند، غیر ازتجزیه بیشتر جوامع شان چیز دیگری برای آنها به ارمغان نمی آورد. بنابراین با آگاهی از اهداف امپریالیزم لازم است نگاهی مسالمت آمیزترنسبت به گذشته وحال تاریخ، جامعه و منطقه خود داشته باشیم. دانشگاهیان، روشنفکران، اندیشمندان، رهبران، سیاستمداران و عاقلان از همه مناطق باید در مقابل تبدیل شدن حوادث تاریخی به یک ابزار سیاسی دردست امپریالیزم واستفاده از آن برای تجزیه هرچه بیشتر مناطق در منطقه ایستاده گی نمایند. نباید اهداف سیاسی را نادیده گرفت وفقط از پنجره یی که نشان داده میشود بدان نگاه کرد. باید به اندیشه هایی اهمیت دادکه سعی درایجاد اتحاد درتاریخ، سنت و تمدن منطقه دارد. در غیر اینصورت کشور ها و مردم منطقه بیش از پیش از همدیگر دورشده، در مقابل حوادث منفعلتر، ناکارآمدتر میشوند وخیلی راحت ترتبدیل به بازیچه امپرالیستها میگردند.

 



اخبار مربوطه