نشست «تحولات منطقه‌ای در خاورمیانه» در آنکارا

پنلی با عنوان « تحولات منطقه ای در خاورمیانه » با حضور کارشناسان و دانشجویان کشورهای مختلف در آنکارا پایتخت ترکیه برگزار شد.

نشست «تحولات منطقه‌ای در خاورمیانه» در آنکارا

پنلی با عنوان « تحولات منطقه ای در خاورمیانه» با حضور کارشناسان و دانشجویان در سالن کنفرانس موسسه تحقیقات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی (SETA) در آنکارا پایتخت ترکیه برگزار شد.

برهان کورواوغلو عضو هئيت علمی دانشگاه ابن خلدون ترکیه به عنوان اولین سخنران این پنل گفت:

«تحول در خاورمیانه، اگرچه مقوله‌ای مهم و ملموس است اما دارای نتایج مثبتی در این جغرافیا نبوده است. تاریخ عبارت از تکرار مکررات است. این روند کلاسیک را می توان از صد سال پیش همزمان با آغاز قرارداد سایکس-پیکو تا بهار عربی در خاورمیانه مشاهده کرد.

طی این مدت امپراطوری عثمانی متلاشی و کشورهای کوچکی در خاورمیانه تاسیس شدند. حکومتهای آنتی دموکراتیک آنها نیز از سوی غرب مورد حمایت قرار گرفتند.

خاورمیانه از نظر تاریخی و فرهنگی و همچنین از منظر ژئوپولتیک یکی از مناطق حساس جهان است. لذا تحولات جهان و خاورمیانه از تاثیرات متقابل محسوسی نسبت به هم برخوردارند.

وجود منابع غنی، اهمیت ژئواستراتژیک منطقه و نیز حضور اسراییل، این جغرافیا را همواره در معرض کنترل، بازرسی و فشار غرب قرار داده است. در همین راستا باید بهار عربی را مورد توجه قرار داد.

در ابتدا بسیاری از روشنفکران منطقه می گفتند بهار عربی باید زودتر رخ می داد. بسیاری نیز منتظر آن بودند. صحبت از وقوع یک معجزه اجتماعی و سیاسی بود که می توانست نوید بخش دمکراسی در این کشورهای خودکامه باشد.

در ادامه حوادثی غیرمنتظره رخ داد، چون تارو ود جوامع خاورمیانه و ساختار حکومتهای آنها چندان تناسبی با این تحولات نداشتند. ضمن اینکه حکومت این کشورها و غرب نیز چندان مایل به بروز تحولی دمکراتیک در خاورمیانه نبودند.

بیست دو کشور عربی دارای مشترکات متعددی هستند. برخی آنها حتی از یک قبیله اند. با این وجود ممکن است این کشورها به سمت تقابل با یکدیگر حرکت کنند. حرکتی که غرب نیز می تواند حامی آن باشد.

طرح خاورمیانه بزرگ از ابتدای قرن 21 به هدف ترسیم مجدد مرزها از مراکش تا چین، کلید خورد. در همین راستا گروه هایی چون القاعده، طالبان و داعش البته با طراحی غرب تاسیس شدند.

از دیدگاه من وقوع تحول در خاورمیانه بسیار مشکل است. اگر هم واقع شود می تواند از تاثیرات منفی ای برخوردار باشد. اوضاع در مصر، لیبی و یمن به خوبی مبین این موضوع است».

- محی الدین آتامان از محققین بنیاد تحقیقات سیاسی٬ اقتصادی و اجتماعی (SETA) به عنوان دیگر سخنران این پنل اظهار داشت:

«بعد از وفات ملک عبدالله و آمدن سلمان به عنوان پادشاه عربستان سعودی، برخی از عبارت "بازگشت سدیری‌ها" برای این کشور استفاده کردند.

آنها قبیله ای در عربستان هستند که در خاندان سلطنتی حضور دارند. ملک عبدالله نیز سه ولیعهد بعدی خود را از میان سدیری‌ها انتخاب کرد. ملک سلمان نیز سومین فرد از این زمره است.

در سال 2015 سلمان پادشاهی رسید. وی بلافاصله برادر ناتنی خود را عزل و محمد بن نائف را به جایش منصوب انتخاب کرد. او برادرزاده ملک سلمان است. سپس محمد بن سلمان به عنوان ولیعهد تعیین شد.

وی فردی نه چندان مشهور در خاندان سلطنتی و تا چند سال پیش فاقد سابقه مدیریت بود. او علاوه بر اینکه وزیر دفاع و فرمانده نیروهای کشورش در یمن بود اقدام به تهیه چشم انداز توسعه اقتصادی 2030 برای عربستان سعودی نیز کرد.

اگرچه وی در یمن موفق نبوده، است اما پروژه کلان اقتصادی در دست اجرا دارد. گروهی از درون و خارج قصد دارند شرایط برای پادشاهی او در 30 سال آینده عربستان سعودی را فراهم کنند.

این روند با تغییر شخص اول مملکت آغاز خواهد شد و می تواند در پس خود تغییراتی در زمینه ذهنیت‌ها و سیاست‌ها در عربستان سعودی را هم رقم بزند. از منظر تحول در ذهنیت، محمد بن سلمان دو مقوله برنامه توسعه اقتصادی با چشم انداز 2030 و اسلام میانه رو را مطرح کرده است.

چشم انداز 2030 تنها یک برنامه ویژه برای توسعه و اقتصاد نیست، بلکه حاوی تحول در ذهنیت‌ها واجد زوایای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز است. در همین راستا، ساختار دولتی عربستان سعودی باید دچار تغییر و سرمایه های خارجی جذب شود.

براساس این چشم انداز عربستان سعودی به عنوان یک کشور نفتی، باید ازاین ساختار منحصربفرد رها شود و با اقتصاد جهانی همگرا و همراه شود. عضویت عربستان سعودی در سازمان تجارت جهانی نیز در همین راستاست.

همچنین عرضه سهام شرکت آرامکو که به خواست ترامپ احتمالا در بورس نیویورک صورت خواهد گرفت نیز در این رابطه است. ارزش این شرکت در حدود 3 تریلیون دلار است.

اسلام میانه رو دومین مقوله مورد توجه محمد بن سلمان است. اصل این ایده از آن غرب و تلاشی است برای همراه کردن جهان اسلام با منافع و ارزشهای غربی است. بی تردید اسلام عامل مشروعیت حکومت عربستان سعودی است.

در این کشور قرآن کریم، به عنوان قانون اساسی تلقی می شود. در چنین جامعه ای استفاده از اسلام میانه رو می تواند به معنای حذف تمام گروه‌های مخالف به بهانه اسلام تندرو باشد.

اخیرا عربستان سعودی اخوان المسلمین که از سابقه 100 ساله در زمینه اندیشه اسلامی برخوردار است به عنوان یک گروه تروریستی معرفی شده است. گروههای سلفی مخالف با سیاست ریاض نیز تحت فشار قرار خواهند گرفت.

هفتاد نفری هم که اخیرا در عربستان بازداشت شده اند بیشتر از مخالفان سیاستهای حکومت هستند. احتمالا این اسلام میانه رو رگه هایی از مدرنیزاسیون و سکولاریسم را نیز دربرداشته باشد.

تغییرات سیاسی نیز در راه است. در این خصوص ذکر یک نمونه کافی است. شیخ عبدالعزیز آل شیخ مفتی عربستان سعودی در این خصوص گفته که حماس یک گروه تروریستی است و جنگ علیه اسراییل جایز نیست.

امکان همکاری با اسراییل برای مبارزه با حماس و حزب الله وجود دارد. حماس به عنوان یک گروه سیاسی در سال 2006 با رای نیمی از مردم فلسطین وارد مجلس شد. عربستان سعودی هنوز اسرائیل را به رسمیت نشناخته است. این اولین فتوا برای همکاری عربستان سعودی با اسرائیل است».

فرهاد رضایی از پژوهشگران مرکز مطالعات ایرانی آنکارا (ایرام) به عنوان دیگر سخنران این پنل گفت: 

«برای فهم آنچه که در حال قوع است باید به انقلاب سال 1979 در ایران نگاه کنیم. بعد از این انقلاب رژیمی فوندامنتال برسرکار آمد که تصمیم آن صدور انقلاب به خارج از مرزهای ایران بود.

آیت الله خمینی می کوشید مانند کمونیستها در شوروی انقلاب خود را صادر کند، اما برخی از اطرافیان او چون رفسنجانی در رفتاری آنتی تروتسکی که مخالف اندیشه های استالین برای صدور انقلاب به خارج از کشور، مایل به صدور انقلاب به خارج از ایران نبودند.

آیت الله خمینی طرح صدور انقلاب را به عنوان رسالتی از جانب خداوند برای خود می دانست. آنها گفتند که نباید عجله کرد. اول باید در کشور خود پایه های انقلاب را تحکیم بخشید. به این ترتیب در صورت موفقیت انقلاب، ملل دیگر نیز به آن متمایل خواهند شد.

به این ترتیب دو گروه ایده آلیست و رئالیست در درون نظام ایران از هم تفکیک شدند. در روسیه تروتسکی شکست خورد، اما در ایران هر دو گروه حضور دارند. هر دو در نظام سیاسی ایران حضور دارند. این انقلاب به چه صورتی قرار بود صادر شود؟!

ایده آلیست‌های مشتاق صدور انقلاب می گفتند که ما کاری نخواهیم کرد، بلکه شیعیان موجود در کشورهای مختلف را به قیام ترغیب خواهیم کرد. در همین راستا این گروه اقدام به تاسیس مرکزی تحت عنوان "مرکز آنالیز دکترین‌های امنیتی بدون مرز" کردند.

این طرح نیز براساس هلال شیعی در خاورمیانه طراحی شد. یک بازوی آن ایران، عراق، سوریه و لبنان بود و بازوی دیگر آن از ایران و بحرین و یمن تشکیل می شد. این طرح نتوانست به سرعت پیشروی کند. چراکه اتفاقاتی در منطقه افتاد و از سرعت آن کاسته شد.

یکی از این حوادث اشغال لبنان توسط اسرائیل بود. در چنین شرایطی حزب الله تشکیل شد. اشغال عراق از سوی آمریکا در سال 2003 نیز سبب وقوع تعویق دوم در این طرح شد. سپس بهار عربی روی داد و کشورهایی که دارای جمعیت شیعی بودند درگیر این تحولات شدند و این هم وقفه سوم را ایجاد کرد.

این تنها عربستان سعودی بود که در برابر طرح هلال شیعی به صورتی واقعی ایستاد. با انتخاب ملک سلمان به عنوان پادشاه عربستان سعودی سیر تحولات هرچند به صورت بطئی آغاز شد. با محمد بن سلمان روند تسریع شده است. وی قصد دارد اقتصاد را شتاب بخشد و اسلام میانه رو را انتخاب کند.

در خلال این تحولات شاهد دو نقطه عطف در جهان شدیم. نخستین آن انتخاب دونالد ترامپ به مقام ریاست جمهوری آمریکا بود که به ضرر ایران و به نفع عربستان سعودی تمام شد.

البته ریاض نمی داند که چقدر می تواند به ترامپ اتکا کند. دست کم عربستان می داند که ترامپ اوباما نیست و به ایران امتیاز نخواهد داد. دومین نقطه عطف، نزدیکی روابط میان عربستان و اسرائیل است که قبلا کسی به آن فکر نمی کرد.

اکنون طی این روند عربستان کوشید تا امیرنشین قطر را از تهران جدا کند. آنها در تلاشند تا حزب الله را در لبنان در وضعیتی نامشروع قرار دهند. فعال کردن اتحادیه عرب علیه ایران و تلاش برای بردن پرونده ایران به شورای امنیت نیز در همین راستا صورت می گیرد».

آنکارا/ ژیلا محمدخانی/ خبرگزاری آناتولی



خبرهای مرتبط