تبصره یی بر آجندای امروز تورکیه چهارشنبه 19 جدی 1397 هجری شمسی

در برنامه امروز حکایه یی سفر امید مره یمنی دانشجوی یمنی به تورکیه با شما یکجا میشنویم

تبصره یی بر آجندای امروز تورکیه چهارشنبه 19 جدی 1397 هجری شمسی

 

گاهی اوقات، مشکلات پیش پا افتاده را بسیار بزرگ جلوه میدهیم ... با نگاه از زاویه آن مشکلات نیز زندگی را هم برای خودمان و هم برای اطرافیان و کشورمان غیرقابل تحمل میکنیم. در چنین مواقعی باید گاهی از عمق مسائل بیرون آمد. باید به کشوری که در آن زندگی میکنیم از بیرون نگاه کرد. این راه میتواند ارزیابی درستی از وضعیتی که دچارش هستیم را در اختیارمان قرار دهد. در همین چارچوب، میخواهم یک جکایه یی واقعی را برایتان نقل کنم. داستانی که شاید بتواند برای درک بهتر تورکیه مفید واقع شود.

تورکیه به رغم همه مسائل و پرابلمهایی که با آن مواجه است، رفته رفته به یک پایگاه آموزشی تبدیل میشود. در سالهایی که من دانشجو بودم، تورکیه کشور نمونه ای نبود. در حالی که امروز در حدود 150 هزار دانشجوی بین المللی در این کشور تحصیل میکنند. این دانشجویان در تورکیه و به زبان تورکی در تلاش برای رسیدن به آینده ای روشن هستند. وقتی پای ارقام و بمیان می آید، گویی پوششی بر روی داستان زندگی این دانشجویان قرارمیگرد. در حالی که زندگی آنها پر از رنج، هجران، حماسه، امید و آرزواست... مروه یمنی تنها یکی از این دانشجوهاییست که با شرح زندگی او شاید بتوانم گوشه ای از امید و هیجانی که تورکیه برای آنها به همراه آورده را توصیف کنم.

سوگواری برای یمن

یمن کشوری است که با بحیره سرخ، خلیج عدن و بحیره عمان ساحل داشته و از نظر استراتژیکی میتوان گفت در طول همه ادوار تاریخ رنج های بسیاری را متحمل شده است. از آنجایی که دفاع از مکه و مدینه از آنجا آغاز شده است، برای ما جغرافیایی است که در راهش بیشترین شهید را داده ایم. یمن جایی است که مردم دلسوخته تورکیه پس از چناق قلعه بیشترین دل واپسی را در موردش داشته اند. کشوری که دختران 15 ساله مان در راه آن اشک ریخته اند. حماسه ها، سوگواری ها و رنج هایی که از نسلی به نسل دیگر در دلهایمان حک شده است، شاید به خاطر شهدایی باشد که در راه این کشور داده ایم. شاید به همین خاطر است که یاد و خاطره یمن نیز همانند چناق قلعه روح و جانمان را به درد می اندازد....

سفر امید

مروه از چنین کشوری آمده است. صنعا پایتخت یمن محل تولد اوست. همانند هر دختر جوان دیگری، وقتی در جستجوی ساختن آینده ای برای خود بود، در سال 2014، با آغاز جنگ داخلی، آینده کشورش تباه شد. در دوره کودتا، انسان ها فراموش میگردد و این سلاح هاست که سخن میگوند. کسی به فکر جوانان و آینده آنها نمیباشد. در سال 2015 در بحبوحه جنگ داخلی که همانند بختک بر روی کشورش افتاده بود، وقتی با غصه و نا امیدی به آینده مینگریست، نوری از سمت تورکیه زندگی تاریکش را روشن کرد. از سوی اداره عمومی جوامع خویشاوند و تورکهای مقیم خارج از کشور خبر پذیرش در دانشگاه های تورکیه را دریافت کرد. از آنجایی که بورسیه های فول برایت آمریکا، دآآد آلمان و شوئینگ انگلستان به علت جنگ داخلی در یمن، متوقف شده بود، بورسیه تورکیه برای 150 دانشجوی یمنی منجمله مروه، یگانه روزنه رسیدن به آینده ای روشن محسوب میشد. امید تحصیل در تورکیه و سپس بازگشت به کشورشان جهت احیای آن، شور و شعف وصف ناپذیری را در دل این دانشجویان به وجود آورد. از سویی امید داشتند و از سویی دیگر حقایق کشورشان مطرح بود. سفارتخانه های صنعا به علت جنگ داخلی در این کشور تعطیل شده بود. بسیاری از آنها به جده نقل مکان کرده بودند. به دلایل امنیتی پروازها هم لغو شده بود. این در حالی بود که برای سفر به تورکیه باید ویزه دریافت میکردند. یگانه راه این بود که به طور زمینی خود را به سفارتخانه تورکیه در جده میرساندند. ولی برای رسیدن به مرز عربستان باید از پوسته بازرسی و جاده هایی عبور میکردند که هر آن احتمال بمباران، درگیری و حمله گروه های مختلف در آن وجود داشت و این غیرممکن به نظر میرسید. حتی اگر به مرز سعودی میرسیدند نیز هیچ ضمانتی وجود نداشت که بتوانند وارد عربستان سعودی بشوند. این جوانان در اوج نا امیدی بارها در صنعا گرد هم  آمدند. با سفارتخانه تورکیه در جده ارتباط برقرار کردند. هیچ راهی بجز ارسال پاسپورت هایشان به جده جهت اخذ ویزا را نداشتند. نهایتا یک دانشجوی پسر، داوطلبانه حاضر شد همه پاسپورت ها را به جده ببرد. جوانان با امید و آرزو اقدام به جمع آوری پاسپورت ها کردند. ولی امیدهایشان ظرف مدت کوتاهی به یاس تبدیل شد. دانشجوی داوطلب جسارت رفتن از این مسیر پرخطر را در خود نیافته و از رفتن منصرف میشود. در اوج ناامیدی، دختر شجاعی وارد عمل شده و گفت که من این کار را انجام میدهم. مروه تصمیم به جمع آوری پاسپورت ها و بردن آنها به جده را گرفت. خانواده او شدیدا نگران شدند. حتی سعی کردند او را منصرف کنند. حتی گفتند اگر میخواهی تنها پاسپورت خودت را ببر. ولی از آنجایی که مروه میدانست آینده همه این دانشجوها به تصمیم او بستگی دارد، در اجرای تصمیم اش مقاومت کرد. دانشجویان سریعا 90 پاسپورت را جمع آوری کردند. به برخی از دانشجویان دسترسی پیدا نشد و برخی دیگر نیز با تصور اینکه مروه قادر به انجام این کار نخواهد شد از دادن پاسپورت های خود خودداری کردند. فاضل چورمان سفیر کشورمان از تصمیم مروه ابراز خشنودی کرد. ولی چندین بار به خطرات احتمالی این تصمیم تاکید کرد. او توضیح داد که اگر هنگام بازرسی این تعداد پاسپورت را همراه او کشف کنند، جانش به خطر خواهد افتاد. ولی به رغم همه این خطرات و احتمال ها، حاضر شد تا در مورد جمع آوری پاسپورت ها و بردن آنها به جده با هدف انجام امور اخذ ویزا تعهد کتبی بدهد. مروه با دعای خیر خانواده و دیگر دانشجویان به راه افتاد. دو روز طول کشید تا به مرز عربستان سعودی رسید. شاید به خاطر همان دعاها بود که در طول راه با درگیری و یا بمبارانی مواجه نشد. فرهنگ این منطقه سبب شد تا به خاطر زن بودنش، در بسیاری از نقاط کنترل مورد بازرسی بدنی قرار نگیرد. حوالی ساعت 10 صبح به گمرک یمن رسید. ولی صف طویلی در مقابلش تشکیل شده بود. اگر در صف معطل میشد امکان نداشت آن روز نوبت به او برسد. با صحبت با مامورین به نحوی از این صف طولانی گذشت. و با بیک پشتی اش که با آن پاسپورت امید 90 دانشجو را حمل میکرد، پیاده به سمت گمرک عربستان سعودی حرکت کرد.

بدون محرم، ورود ممنوع

در عربستان کارها خیلی راحت انجام نمیشود. مامورین اظهارات مروه را باور نکردند. با خشم گفتند که امروز نمیتوانند کارش را انجام بدهند و باید فردا بیاید. ولی یک دختر تنها، وسط بیابان چکار باید میکرد؟ مروه بار دیگر با سفارتخانه تورکیه در جده تماس برقرار کرد. سفارتخانه فاکسی که در آن وضعیت موجود شرح داده شده بود به مرز ارسال کرد. مامورین سعودی این بار بهانه کردند که بدون داشتن یک محرم (همسر، پدر و یا بردار) به او اجازه ورود به کشورشان را نخواهند داد. مروه بارها توضیح داد که برای انجام مناسک حج به عربستان نمیرود، سه روز در این کشور اقامت کرده و پس از انجام امور پاسپورت این کشور را ترک خواهد کرد. اگر چه مامورین متقاعد نشدند ولی بر روی سند رسمی نامی را به عنوان محرم درج کرده و پس از یک مجادله 9 ساعته به عبور مروه اجازه دادند. کارمندان سفارتخانه با شور و هیجان خاصی از مروه استقبال کردند. و با فعالیت فشرده شبانه روزی ظرف سه روز انجام امور ویزای این دانشجویان را به اتمام رسانیدند.

ولی دشواری های مروه تمام شدنی نبود. راه برگشت هم به اندازه رفتن، خطرناک بود. در راه برگشت بس حامل شان صرفا با چند دقیقه فاصله از خطر بمباران شدن بر روی یک پل، نجات یافت.  بس حامل آنها پس از طی مسافت های طولانی از داخل بیابان ها، راه های فرعی و پس از ساعتها انتظار بالاخره به صنعا رسید. مروه اکنون در دانشگاه ییلدیریم بایزید دانشجوی من است. دیگر دانشجویان نیز با هدف مفید بودن برای کشورشان در تورکیه در حال ادامه تحصیل هستند. این مقاله را به کسانی تقدیم میکنم که در کمال بی ادبی، هر نوع انتقاد و توهین را حق خود دانسته و با اینکه لایق انتقادات شدید الحنی هستند، کوچکترین نقد را بهانه کرده و میگویند که دیگر نمیتوان در این کشور زندگی کرد و من این کشور را ترک میکنم....

 نویسنده: 

 پروفسور قدرت بلبل رئیس دانشکده علوم سیاسی دانشگاه ییلدیریم بایزید انقره



اخبار مربوطه